نوشتن را آغاز کرده ام چون بهترین راه است
برای گفتن نا گفته هاآنها که چون رازند
نمی گویم که میدانم جهان انباری ازفریاد و فریاد است
پر از دزد و حرامی ودغلباز است
جهان با آنهمه زیبایی و زشتی چه جای عشق بازی و کجا هنگام آغاز است؟!
ا گر من سر بپیچم از کیان خویش سخن از انحراف آید کلام از ارتداد آید
کجا پس می توان گفتا که امروز روز آغاز است؟
همیشه من مقلد بوده ا م ، چون گفتند بکن ،کردم
اگر هم گفته اند کردن حرام است ،ناگزیر من ......
اگر حرفی زدم گفتند نمی فهمی هنوز عقل تو پاسنگ است
اگر خاموش گردیدم گفتند،که خاموشی نیرنگ است
نه در دینم نه در دنیا،چرا دنیا ی من تنگ است
خدا در آسمانها با ملائک،
ولی من در زمین با چارپایان در ردیف زندگیهای سیاه خود هماره در پی جنگم
نمیدانم چرا هستم؟
چرا مستم؟
شراب ناخورده مستم،در عدم هستم،...

