تبليغاتX
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

 

دلم را با حباب شیشه تا مرز فنا خواهم شکست

شبی در کلبه ی ابری کنار یار محبوبم خواهم نشست

منم آن آینه کز صافی رویم هزار ان شعله برخیزد

بیا با من کمی آسودگی را جستجو کن

بیا با من کمی هم گفتگو را آرزو کن

بیا بنگر که آغوش نگاهم به پهنای بلند دیدنایی هایت گشوده است

بیا گرمای انسم را شبی با بوسه بر اشکم بچین از شبنم احساس

بیا من خسته ام تنهای تنها منتظر تا صبح برخیزد

به راهت خیره می مانم ای خورشید عالم تاب

به مژ گانم بروبم من تمام راه دیدارت

به اشک سرد شبهایم بشویم جاده های انتظارت را

و با احساس سبزم تا سحر اندیشه هایت را بگیرم در بغل

شاید

تن بیمار و سنگینم رها از تب شود امشب

تو را من دوست میدارم

تو را من می پرستم ای ستاره در شب تارم

بت رویت همان محراب عشق من

کلامت وحی منزل همچو قرآن است

بیا من منتظر هستم 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 17:6  توسط محمدرضا  |