تبليغاتX
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

 

 گفته بودند که سحر یار من از خانه برون می آید

با نسیم سحری بوی وصالش آید

 گفته بودند که چون یاسمن است

 نرگس است لاله ی سرخ چمن است

 گفته بودند که مهتاب شب است

 مثل خورشید میان دل شب می تابد

 گفته بودند که آهو و غزال دشت است

 سوسن است و نرگس و مریم به مثال می ماند

 نسترن پیش رخش حیران است

 من که از عشق رخش واله و حیران گشتم 

منتظر ماندم و چشمان به رهش بگذاشتم

 تا که آن کلبه کمی باز شد

و

 از رخنه ی در من به تماشا دیدم

 که فرشته است نگار و من عجب غافل از این یار پری چهره شدم

 با وضو بر در محراب رخش سجده کنان سر به آستان نگارم به قد قامت عشقش نمازی کردم

 به قنوت ایستادم

 لال شدم

 مردم از ماتم و بیمار شدم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 18:26  توسط محمدرضا  |