+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 9:35  توسط محمدرضا
|
بستن پنجره هم حوصله اي مي خواهد
كه مرا نيست دگر
انتظار رخ يار هم دلكي مي خواهد
دلكي نيست مرا
چيدن گل ز چمن
سرزنشها چو كند خار مغيلان
دل خوش مي خواهد
((دل خوش سيري چند؟))
غم دل گفتن و فاش نمودن
گذر عمر به جوي شب و روز پاس نمودن
هوس هق هق گريه داشتن
بغض سنگين گلو باز شدن
آه و اندوه ز دل خانه تكاني كردن
پاي هفت سين نشستن
رقص پروانه و اشك سحر شمع ديدن
همه
از جنس بلور است
كه زود مي شكند
دلي خوش مي خواهد
رمقي حوصله اي مي طلبد
آنچه در دكه عطاري نيست
و من امروز
به بيهودگي در بازارم