+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 18:10  توسط محمدرضا
|
سکوت را بهانه میکنم ٬ در جشن تولدت
آغاز بودنت٬ پندار سوختنم
از یاد نمی برم٬ آن لحظه های شب
بن بست کوچه را٬ سرما و سوز و یخ
من بودم ترانه ی٬ لبهای سرخ تو
پژواک عاشقی در انعکاس شب
دستان سرد تو٬ لرزان به شانه ام
می خواند زیر لب ٬ آهنگ بودنم
بن بست کوچه بود و انتظار یار
مست از شراب محبت ٬ هر دو آشنا
غافل ز دست پلید غریبه ای
که می شست بخار پنجره را
تا چوب زند از پس آن قاب پنجره
زاغ سیاه من و یار سیه چهره را
فردا محله بود و توهم بود و من
بن بست کوچه ای سیاه از ماتم و عزا
من خسته بودم و خاموش در اندیشه ای
او خندان نشسته درون یک قاب شیشه ای
میلاد پیامبر رحمت و نور٬
منادی عشق و دوستی
پیام آور آسایش و آرامش برای بشریت
بر همگان مبارک باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()