شب سخت عاشقی را چه کسی میداند؟
بستن پنجره را چه کسی می فهمد؟
بغض سنگین شب هجران رابه چه کس بازتوانم گویم؟
چشم پر اشکم را در کدام آیینه باید شویم؟
نامه ی خلوت وتنهائی را چه کسی خواهد خواند؟
من در اندیشه ی شبهای پر از احساسم
من همان سهرابم
اهل کاشان و کمی نان و کمی آب زلال و گل سرخ
به سراغ من اگر میایی
نرم و آهسته بیا
تا مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من
من همان غنچه ی سرخ گل رز می باشم
من کبوتر هستم
من و آن قمری چاه هم نفسیم
من و آن طوطی شکر شکن از یک قفسیم
تا کدام بازرگان راوی قصه ی من باشد و آزادی کی از ره برسد....







