تبليغاتX
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

 

 

  شب سخت عاشقی را چه کسی میداند؟

  بستن پنجره را چه کسی می فهمد؟

  بغض سنگین شب هجران رابه چه کس بازتوانم گویم؟

  چشم پر اشکم را در کدام آیینه باید شویم؟

  نامه ی خلوت وتنهائی را چه کسی خواهد خواند؟

  من در اندیشه ی شبهای پر از احساسم

  من همان سهرابم

  اهل کاشان و کمی نان و کمی آب زلال و گل سرخ

  به سراغ من اگر میایی

  نرم و آهسته بیا

  تا مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من

  من همان غنچه ی سرخ گل رز می باشم

  من کبوتر هستم

  من و آن قمری چاه هم نفسیم

  من و آن طوطی شکر شکن از یک قفسیم

  تا کدام بازرگان راوی قصه ی من باشد و آزادی کی از ره برسد....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 21:11  توسط محمدرضا  | 

Snake eating a kangaroo - 1.1.jpgSnake eating a kangaroo - 1.12.jpgSnake eating a kangaroo - 1.14.jpgSnake eating a kangaroo - 1.15.jpgSnake eating a kangaroo - 1.17.jpgSnake eating a kangaroo - 1.23.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 19:12  توسط محمدرضا  | 

                        

 

بايد به زندگي لبخند بزنيم

گريه كردن هم زيباست و نوعي لبخند بر زندگي است

گريه آبي است بر آتش دل و لبخند نسيمي بر آن

گاه ممكن است اين نسيم آتش را شعله ور تر كند

اما آب هميشه شعله را خاموش و خاكستر ميكند

پس بينديشيم كجا بايد گريست و كجا بايد تبسم زد و خنديد

زندگي زيباست و مفهوم تلخي و زشتي در آن نيست

آنچه تلخ و نازيباست آن است كه ما به زندگي وارد مي كنيم و بر آن تحميل مي شود

پس شاد باشيم و اميدوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 13:32  توسط محمدرضا  |