تبليغاتX
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

زخم دلم چون غنچه اي شكفت

 

خون شد جگر از بس سخن نگفت

 

بغضم شكست در كوچه هاي آه

 

اشكم روان بر جويبار روزگار

 

فتواي عشق بر من مي زنند

 

كافر شدم گوئيا در حريم يار

 

دل را به ديده سپردم اين اولين خطا

 

بر حكم ديده بماندم اين دومين خطا

 

عاشق شدم پريشان و زخم دل

 

بر خاك نشستم چون قايقي بر گل

 

امشب كه يلداي دلشكستگي است

 

آيا سحر به من التفاتي مي كند؟

 

پيغام مرا قاصدك به كجا مي برد؟

 

آيا سپيده به انتظارخواهد نشست؟

 

آيا غزال گريز پاي عشق

 

روزي به صيد دلم خواهد فتاد؟

 

آيا ستاره بخت سياه من

 

خواهد شكست طلسم شب و سحر؟

 

آيا بغض شكسته ام روزي ........

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 13:40  توسط محمدرضا  | 

                                   orchid photo: Phal. Brother Wildcat x Phal. Brother Love Sands
+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 8:1  توسط محمدرضا  | 

هرگز دلم را در هوس بوسه اي

 

و چشمانم را در امتداد نگاهي

 

به انتظار نمي برم

 

من ميدانم كه بايد

 

شبنم غنچه ي نيم نگاهم را

 

براي رسيدن به دوستي مهربان

 

و براي شكوفايي انديشه هاي سبز مهرباني ام نگه دارم

 

تا در شب هجران

 

و در كوير سوزان و تفتيده ي تنهايي

 

در عطش عشق

 

لبهايم ترك بر ندارد

 

و ميدانم كه چگونه دلم را

 

در قاب شيشه اي اميد و انتظار

 

ودر گذر از پس كوچه هاي سنگلاخ بي كسي و عزلت

 

ودر شب زمستاني يلداي تنهايي

 

نگه دارم

 

تا صداي شكستنش هيچگاه به گوش نرسد

 

من مي خواهم سبز و با نشاط بمانم

 

حتي در سياهي شام هجران

 

من مي خواهم زنده بمانم

 

حتي در سراب محبتها

 

و ميدانم

 

كه مرگ آغازي است بر تمامي شكستها

 

و تابلويي است براي نمايان كردن سستي ها و زبوني ها

 

پس بايد بمانم

 

جاويدان و پر ترنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 17:51  توسط محمدرضا  |