تبليغاتX
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

 

امشب دوباره دلم آرزوی چیدن ستاره ها دارد

درون خانه کسی نیست زین سبب بهانه ها دارد

برای دیدن روی شقایقی خسته

هوای پریدن از این سرای کهن به ویرانه ها دارد

بیا عزیزم بگیر دست دلم را

شکسته حباب خاطره ها و دل چه مویه ها دارد 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 20:45  توسط محمدرضا  | 

باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز دیرین

خوب و شیرین .....

یاد آن روزها به خیر

همه جا ترانه بود و ترنم

باران بود و سبزه و امید

پنجره ها به باغهای دلگشا یی باز می شد که پر از پر پرواز بود

و نگاهها به قابهای زیبایی خیره می ماند که آکنده از عشق بود و عشق

و ما مجبور نبودیم در انتظار روزی باشیم

به نام ولنتاین

تا عاشقانه بیندیشیم و عاقلانه برای عشقمان گل رز سرخ هدیه ببریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 18:8  توسط محمدرضا  | 

در یلدای انتظارت به سحر می اندیشم

و در طلوع نگاهت به آینده

در شبنم مرطوب صبحگاهان تو را جستجو میکنم

و در الماس سرد اشکهایم خاطره هایت را

بر غنچه سرخ لبانت هزاران بذر بوسه می ریزم

و از دشت سبز احساست رازقی میچینم

تو را و فقط تو را آهسته می بوسم

که عشق را آهسته بوسیدن صفا دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 8:19  توسط محمدرضا  |