|
چهارشنبه 28 دي1384 ساعت: 9:50 | |
|
| |
شب است و سكوت است و ماه است و من
...
به آسمان خيره ماندهام,
با ماه سخن ميگويم,
نور مهتاب در شكنهاي چهره چروكيدهام انعكاسي ديگر دارد
و دل مجروحم همچنان ريش و زخمي است
لبهايم كويري تفديده را ميماند, كه عطش را نيز شرمسار كرده
و ابرهاي سياه ديده در عزاي غربت دل, باراني از اندوه و ماتم جاري نموده است
و من در پناه شب و در سايه سار سكوت با ماه نجوا ميكنم
دستهاي نيازم تا بلنداي آسمان اميد بالا رفته است
شايد بتوان ستارهاي صيدكرد
و در سبد آرزوها چيد
تا مرهمي باشد بر همه بيكسيها
اما دريغ از يك ستاره
صداي موج آرام دريا, در سكوت خاموش پرندگان خفته در نيزارها, مرا به سوي ساحل ميخواند
نزديك ميشوم
امواج وحشي آب هزاران صدف شكسته را به ساحل ميآورد
صدفهايي كه ياد آور بلور شكسته دل است
دلي كه چندي است در بازي تقدير و در هجوم امواج بيوفائيها شكسته
باز هم تنها و نااميد به سمت كلبه غربت خويش در حركتم
پنجرههاي شكسته خانه دل را گشودهام,
قاصدكهاي غريب محله را خبر كردهام,
و پروانههاي سوخته آرزوها را ميهمان نمودهام
تا دانههاي شكسته انار دل را تشييع كنيم.
آنطرف تر چمنزاري هست
در ميان دشت سرخ شقايق
مقبرهاي از جنس بلور
تابوتي از نوع حباب
سنگ قبري چيني
كه نوشته شده بر آن
((نرم و آهسته بيائيد, مبادا كه ترك بردارد, چيني نازك تنهايي من))
شمع
سلام
دوستان عزيز ، ضمن تبريك عيد سعيد غدير براي شما آرزوي موفقيت دارم

