مشق شب جدائي
من منتظر نشستم تا صبح از در آئي درمان دل طلب شد از روي آشنائي
آينه ي نگاهم در بغض غم پريشان باران آتش آيد از معجر جدائي
اي ماه اولين شب،چشمم به آسمان است مرغ قشنگ عشقم، چندي است بي صدائي
لب هاي سرخ اميد،خشك است در سرابي باران رحمت آور، اي جلوه ي خدائي
قصدم ز ديدن تو آرامش نهان است مجنون شدم تو ليلا، عشقم بگو كجائي؟
بر دفترم نوشتم،مشق شب جدائي شعري ز حافظ عشق،بيتي هم از سنائي
اي قاصدك بهار است،فصل ترنم دل صد پنجره نگاهم در بهت و بي نوائي
آور از او نشاني،پيغامكي،سلامي ردي ز خاطر او،اي هدهد سبائي
در طور ،واله و مست،در شعله هاي حسرت نوري بتاب بر دل،اي نور موسيائي
يوسف چو ماه امشب در چاه مي درخشد در انتظار بانگي،يا نغمه اي سمائي
باشد كه كارواني بر چاه غم سر آيد يعقوب ديده را هم ،مرهم نهد،شفائي
دوستان عزيز نظر بدين متشكرم






